فهرست مطالب


یادواره شهدای مدرسه علوی ترسیم جریان انقلاب اسلامی در نگاه امام و شهداء در مقابل تمدن غرب

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در یادواره شهدای مدرسه علوی است که به تاریخ 29 اردیبهشت سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که عمق جریان انقلاب و حرکت حضرت امام را باید در معارف ما جستجو کرد و با اشاره به تحلیل های سطحی از انقلاب نگاه ایشان را به حرکت بیان می کنند. انقلاب موازنه جریان قدرت در عالم را نسبت به تفکر شرق و غرب عوض کرده است و پیروزی های بسیار بزرگی را بدست آورده است. ایشان جریان فکری و فرهنگی انقلاب را تبیین می کنند و مسیر رو به جلو را بیان کرده و بحث را به پایان می برند که همه این فتوحات با رشادت ها و ایثار شهدا و جانبازان اسلام بوده است.

مقدمه؛ تحلیل های مختلف از انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. تلاش ما در این بحث این است که قدری هدف شهدای بزرگوارمان را مرور کنیم. باید توجه کرد که اصلی ترین صحنه مبارزات تاریخی، درگیری تمام عیار تاریخی بین حق و باطل و ایمان و کفر است، البته مبارزات بر سر دنیا بین جبهه باطل همیشه وجود داشته است ولی اینها مبارزات اصلی نیستند؛ انقلاب اسلامی هم طبیعتا یکی از حلقات این مبارزه عظیم حق و باطل است و با مرور کوتاهی از اهداف انقلاب اسلامی، تلقی ما از مسیر شهدا و اهدافی که آنان دنبال میکردند و نیز طبیعتا دستاوردهای این خون های عظیم و گران قیمت و این فداکاری ها روشن می شود.

از انقلاب اسلامی تحلیل های مختلفی وجود دارد؛ گاهی در برخی تحلیل های مبتذل، علت پیدایش انقلاب اسلامی، عجله کردن غربی ها برای دموکراتیزه کردن و مدرن کردن کشور یا به تعبیر دیگر مدرنیزاسیون ایران دانسته شده است؛ مطابق این تحلیل، سزارینی در مدرن کردن ایران اتفاق افتاده است که اگر زمان لازم را به این کار داده می شد، این انقلاب بوجود نمی آمد، در نتیجه، سنت درمقابل تجدد مقاومت کرد و چون عبور از سنت به تجدد، یک فرآیند زمانبر است، لذا عجله، موجب ایجاد بحرانی شد، و سنت در مقابل تجدد مقاومت کرد؛ البته بازگشت به جریان مدرنیزاسیون با همان ایدئولوژی و مکتب اتفاق خواهد افتاد و انقلاب اسلامی در نهایت در همان مسیر قرار خواهد گرفت؛ البته این تحلیل مبتذل است و مورد بحث نیست و از آن و نیز از تحلیل هائی که مکتب مارکسیسم و مانند آن از تحولات جهانی و از جمله انقلاب اسلامی دارند عبور می کنیم.

در تحلیلی دیگر گفته شده انقلاب اسلامی، یک حرکت ضد استبدادی است، که بر علیه یک نظام مستبد سلطنتی که بر پایه استبداد و عدم رعایت حقوق مردم، آنان را مورد ظلم و تهدید قرار می داد، این حرکت تبدیل به یک حرکت اجتماعی در یک مسیر تاریخی شده و درنقطه اوج خود، انقلاب اسلامی را به وجود آورد؛ ظرفیت این انقلاب هم در مبارزه با نظام استبدادی خلاصه می شود؛ کسانی که در آغاز انقلاب، به امام تاکید می کردند که این انقلاب ظرفیت عبور از مرزهای خود را ندارد و نباید به دنبال صدور انقلاب بود، همین را میخواستند بگویند که انقلاب ماهیتا یک انقلاب ضد استبدادی و مبارزه با یک رژیم استبدادی است، و این اتفاق افتاده است و تحولی در مقیاس ملی ایجاد شده که یک رژیم رفته و جایش رژیمی دیگر آمده است و حتی ساختار اساسی قدرت دگرگون شده و قانون اساسی نیز تغییر کرده است، لذا این انقلاب به هدف خودش رسیده است و آرمان بالاتری ندارد.

این نگاه غلط نیست و واقعا یکی از دستاوردهای عظیم انقلاب اسلامی، همین است که یک رژیم سلطنتی و متحجر از بین رفته و تبدیل به جمهوری اسلامی شده است، یعنی در مقیاس ملی یک تحول جدی اتفاق افتاده است و این دگرگونی کاملا واضح و آشکار است و اگر کسی دفعتا بدون در نظر گرفتن این حرکت تدریجی، 50 سال قبل را با الان مقایسه کند به وضوح این دگرگونی را مشاهده می کند.

در تحلیل دیگر، هدف و ظرفیت انقلاب اسلامی فراتر از این تصویر می شود، و آن ضد استعماری بودن انقلاب، علاوه بر ضد استبدادی بودن آنست، یعنی انقلاب اسلامی به دنبال مبارزه با نظام سلطه جهانی و نظام استکباری که حکومت و چنگ اندازی به جهان می کرد، بود؛ (به خصوص ساختار قدرتی که در طول مدت 70 سال بعد از جنگ جهانی شکل گرفته است که دقیقا 5 کشور برنده جنگ، جهان را بین خود تقسیم کردند) انقلاب اسلامی در این مبارزه، علاوه بر این که ملتی را از یک نظام استبدادی رها بخشید، می خواست آنان را از سلطه عقبه او که یک نظام استعماری جهانی است و این نظام استبدادی هم وابسته به او بوده و در مسیر او عمل می کرد؛ نجات دهد، و این اتفاق هم افتاد، البته این اتفاق خیلی دشوارتر بود و طبیعتا قطع کردن ریشه های نفوذ و سطه قدرت های جهانی کاری دشوارتر از تغییر یک رژیم سیاسی است.

این تحلیل هم درست است و یکی از اهدافی که انقلاب اسلامی تعقیب می کرد و به نسیت زیادی هم به آن دست پیدا کرده است، نجات یک ملت از سلطه سیاسی حاکم بر جهان است؛ ولی این هم تمام ظرفیت انقلاب اسلامی نیست، ممکن است یک کشوری بر علیه نظام سلطه اقدام کند اما در درون فرهنگ جهانی و جریان تجدد باشد؛ مانند مبارزات مارکسیستی که در درون جبهه تجدد اتفاق می افتاد و از آن بیرون نبود؛ به گفته خودشان، مبارزه با نظام امپریالیستی و امپراطوربزرگ سرمایه داری بود و حتی توفیقاتی هم داشته اند؛ لکن آنها در این مبارزه هرگز به دنبال دگرگونی عمیق فرهنگی در جامعه جهانی نبوده اند؛ بله دو قطب ایدئولوژی مادی در جهان وجود داشت یکی سرمایه داری و کمونیستی؛ و ایندو با هم مبارزه داشتند، ولی درون یک پارادایم و چارچوب فکری و فرهنگی بزرگ تر که همان جریان تجدد و نوسازی، جریان مدرنیزاسیون و رنسانس و نوزایی و بازگشت به عقلانیت غیر دینی و بازگشت به مسیردر تقابل انبیاء، بوده است؛ و چنانکه گفته شد ظرفیت انقلاب اسلامی فراتر از این است.

چیستی انقلاب اسلامی در بیان امام خمینی

پس انقلاب اسلامی چیست؟ بیانات حضرت امام، در این زمینه فراوان است، و با مراجعه به آثار ایشان می توان نمای این حرکت را دید. از مرحوم عسگراولادی نقل شده که در ابتدای نهضت در سال 42، حضرت امام در تبیین راهی که در پیش گرفته اند فرمودند: (قریب به مضمون) ما در این راه سه گام برخواهیم داشت، اول ایجاد حکومت دینی اسلامی در این کشور، و سپس تحولی در دنیای اسلام و آنگاه بیداری معنوی در جهان که اینها مقدمه ظهور خواهد بود؛ اگر مرد میدان هستید، خود را برای لوازم و سختی های این مسیر آماده کرده اید والا پا به این میدان نگذارید چراکه ما به دنبال انجام یک کار کوچک نیستیم.

ظهور، همان تحول عظیم جهانی، و واقعیتی است که در مسیر تحقق است و آرمان 124هزار پیامبر در آن محقق خواهد شد، و آن نقطه غلبه نهائی در مبارزات توحیدی و ظهور حقیقت ولایت حقه و توحید در عالم است که چیزی فراتر از تمدن است؛ ظهور یک تحول عمیق معنوی و آشکار شدن حقیقتی از عالم غیب است که واقعیتی فراتمدن است که در چارچوب مفاهیم تمدنی نمی گنجد، مانند بهشت که قابل تحلیل با مفاهیم تمدنی نیست.

سخنی که حضرت امام در آغاز این راه زده اند، همان سخنی است که در آخرین روزهای حیات نورانی خود نیز بیان کرده اند، و مهمترین آنها بیانیه پذیرش قطعنامه و پس از جریان حج 66؛ منشور روحانیت است و نیز نامه ای که به مهاجرین جنگ تحمیلی در تاریخ دوم فروردین سال 68 نوشته اند (تقریبا هفتاد روز به رحلتشان)، که در عین کوتاهی یکی از مهمترین بیانات حضرت امام است که مطالب عجیبی در آن منعکس شده است، از جمله اینکه این انقلاب، مقدمه انقلاب جهانی وجود مقدس حضرت بقیت الله است و مردم نباید مسئولین را برای حل مسائل روزمره تحت فشار قرار دهند تا از آن آرمان های بزرگ جهانی معطوف به حل و فصل مسائل روزمره شوند، گرچه مسئولین مکلفند به امور مردم رسیدگی کنند،اما نباید کاری کرد که مجبور شوند آن آرمان های بزرگ را در مسیر مسائل روزمره قربانی شود.

در این تحلیل که سومین تحلیل است و از اهمیت فراوانی برخوردار است، جنس مبارزه صرف یک مبارزه ضد استعماری یا ضداستبدادی یا هر دوی اینها نیست، ظرفیتش این نیست که در همین مسیر حرکت مادی عالم و تمدن مادی که بویژه بعد آن سال شکل گرفته، و به یک مدل جهانی تبدیل شده و از طریق پنج انقلاب ایدئولوژی، فلسفی، علمی، صنعتی و انقلاب در ساختار اجتماعی، آرام آرام مرزهای جغرافیای خود را پشت سر گذاشته و سعی کرده یک نظام واحد جهانی را (که از آن تحلیل به دهکده جهانی می کنند) ایجاد کند، حرکت کند؛ بلکه انقلاب اسلامی، حرکتی در مقابل آن جریان به رهبری انبیاست؛ و مرحله ای از انقلاب انبیاء است، مرحله ای از تجلی عاشوراست که یک حرکت معنوی برای رهایی از تفکر مادی حکومت های مادی، و مدیریت های شیطانی و رسیدن به یک نظام معنوی تمام عیار ایمانی در جهان است که درعصر ظهور اتفاق می افتد.

ظرفیت عمیق پشتوانه انقلاب

ظرفیتی که پشتوانه این انقلاب است، ظرفیتی فراتر از یک تحول مادیست، جلو رفتن انقلاب در یک مقیاس جهانی، انرژی و ظرفیتی عظیم می طلبد و هرگز نمی توان با یک ظرفیت کم، یک کار بزرگ کرد؛ مظلومیت متراکمی که از ناحیه نظام استبدادی در یک جامعه پیدا شده و تبدیل به یک جوشش و فوران و آتشفشان می شود، با تبدیل نظام استبدادی، خاموش می گردد و بیشتر از این دوام پیدا نمی کند، امت و ملت و جامعه ای که تحت فشار مظالم جهانی است و میخواهد در موازنه قدرت در مقیاس جهانی سهم تاثیر خودش را تغییر دهد، با رسیدن به این هدف و تغییر کارش پایان یافته است؛ اما اگر آن ظرفیتی که پشتوانه یک حرکت است، یک جوشش معنوی توحیدی از اعماق جامعه موحدین در طول هزاران سال و انگیزه عاشورایی و صف بندی عاشورایی که در طول 1400 سال بعد عاشورا در جامعه شیعه متراکم شده باشد و تبدیل به یک انفجار جهانی در مقابل سقیفه و بنی امیه و امپراطوری مدرن جهانی که ادامه بنی امیه است شود، ظرفیت و قدرت پیشبرندگی این حرکت، کاملا متفاوت است؛ به نظر می آید جنس حرکت امام خمینی از این جنس است.

امام خمینی هم در روزهای آغازین و هم در پایان حیات خودشان تصریح کردند که راه اینست و ما این مسیر دنبال خواهیم کرد و از همین جهت می ارزد که ما صدها هزار شهید و جانباز تقدیم کنیم و این همه دشواری ها را تحمل کنیم؛ سخت است انسانی، سی سال روی ویلچر بنشیند یا شیمیایی شده باشد، هم برای خودش و هم برای خانواده و دیگران، واقعا اینها دشوار است؛ امام خمینی قطعا دشواری های راه را می دید و می دانست، و اگر هدف، تغییر یک رژیم ملی در مقیاس ملی یا یک مبارزه ضد استبدادی یا افزایش سهم تاثیر در موازنه تمدن مادی باشد، ارزش این قدر سختی کشیدن و تحمل سختی ندارد؛ اما اگر هدف، یک جنگ ایدئولوژیک عظیم برعلیه کل تقدسات مادی و فرهنگ مادی باشد ارزش خواهد داشت.

تقابل امام خمینی با جریان تمدن مادی

فرهنگ مادی در قرون اخیر برای تسلط خودش بر جهان کارهای عظیمی کرده است، از جمله دو جنگ عظیم جهانی براه انداخته و ده هامیلیون انسان را کشته است، درجنگ اول جهانی، ایران مستقیم درگیر نبود، اما بر اساس آمار، قبل از شروع جنگ، 19 میلیون و در پایان جنگ جهانی اول 12 میلیون بوده ایم؛ این نمونه ای از کشتار وسیع جنگ جهانی اول است؛ این حرکت مادی، مدعی جهانی شدن است و بسترهایش را هم ایجاد کرده است، این 5 انقلابی که گفته شد، از اهمیت بسیاری برخوردار است، مهمترین آنها انقلاب ایدئولوژیک است که بر اساس آن، ایده ها و آرمان ها را تغییر دادند، سپس فلسفه سازی و علم سازی کرده و انقلاب علمی صنعتی و انقلاب در ساختارهای اجتماعی ایجاد کردند؛ به تعبیر دیگر، تمدن مادی کنونی، ثمرة هزاران سال تلاش پرچم داران تمدن مادی است و (در عقبه تاریخی اش که قابل تحلیل است) ظهورمجدد بنی امیه در قالب یک امپراطوری جهانی و تجسد تفرعن تاریخی بشر در نقطه اوج است که همه عرصه های خرد و کلان اعم از فرهنگ و سیاست و اقتصاد و غیره را گرفته است و امام خمینی با این جریان مقابله کرده است.

از منظر امام خمینی، استراتژی حاکم برجهان باید توسط ما تعیین شود، قدرت باید جابجا شده و راهبردهای جهانی اینجا معین گردد، ما باید قلل کلیدی جهان را فتح کنیم، بزرگانی از فقهاء نیز بوده اند، اما تفاوت امام در ماموریتی است که برای ولایت فقیه قائل هستند و آن را تصرف در جامعه جهانی و بستر سازی حکومت جهانی حضرت بقیه الله می دانند.

تغییر نظام یک کشور در مقیاس ملی و ریشه کن شدن نظام استبدادی شاهنشاهی، مساله مهمی است که گاهی نادیده گرفته می شود، کار امام معجزه است، این معجزه الهی است که تفکر شاهنشاهی دو هزار و پانصد ساله اینگونه ریشه کن شود، تفکری که اینقدر رسوخ یافته که حتی وقتی به اوج مقام ائمه و امامزادگان اشاره می شود آنها با عنوان شاه و شاهزاده یاد می شوند، (البته آنها واقعا شاه و شاهزاده هستند) که نشان دهنده رسوخ این ادبیات در تفکر جامعه است که پس از انقلاب شکسته شده و تغییر یافته است، علاوه بر آن، رهائی از نظام سلطه جهانیست، اما مهم این است که همه اینها در مسیر یک کار بزرگ تر است و درون یک طرح بزرگ تری اینها اتفاق افتاده است، طرح فقط رهائی از استبداد و استعمار نبوده است، بلکه این ها گام هایی درمسیر طرحی عظیم تر بوده است.

امام خمینی و مبارزه با دو جریان تجدد

خروجی جریان تجدد بعد سیصد الی چهارصد سال مبارزه و فراز و فرود، نظامهای لیبرالیستی و نظام های کمونیستی بود که با همه مجموعه ساز و کارها و نظامات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی مخصوص به خود که داشتند، ولی هر دو به یک ریشه برمی گشتند، و هر دو به دنبال تمدن مادی و زمینی و سکولار غیر دینی بودند، و امام خمینی با هر دو مبارزه کردند.

کمونیسم، که اکنون اردوگاهی متلاشی شده است، هیمنه عظیمی داشت، و نقطه تقابل مبارزه با غرب افتادن در دامن کمونیسم تلقی می شد، و هر وقت غرب میخواست مذهبیون را از مبارزات آزادی خواهانه بترساند، می گفت ببینید نقطه مقابلش کمونیسم است، در ایران نیز اینگونه بود، شاه می گفت ببینید یا من باید باشم یا کمونیست ها؛ این مکتب، تنها مکتب آزادی خواه و مبارز و عدالت طلب آن زمان بود، و به قول خودشان اینقدر هم نفوذ داشت که حتی در کشورهای اسلامی هم هر کجا مبارزه عدالت خواهانه ای بود به نحوی تحت تاثیر مارکسیسم قرار داشت، و سابقه مبارزات در ایران هم هست، نگرانی عمیقی از این نفوذ وجود داشت، و جوان ها را جذب کرده بود، و در همین دانشگاه تهران می رفتند با داس و چکش بیرون می آمدند، یعنی انکار خدا، انکار معنویت و انکار همه چیز برای رسیدن به عدالت لازم بود، می گفتند یا طرفدار دین هستید یا طرفدار عدالت و راه سومی نیست.

انقلاب اسلامی با یک مبارزه عظیم عدالت خواهانه بر علیه کل نظام استکبار، پرچم عدالت خواهی را به این سمت آورد و اقتدار و شوکت سیاسی مارکسیسم درجهان شکسته شد، بخصوص با ورود امام به عرصه مبارزات جهانی، قدرت مارکسیسم از بین رفت و فروپاشی شد و این خیلی کار عظیمی است، در اوایل 1990 امام نامه تاریخی را نوشتند که دیگر عمر مارکسیسم به پایان رسیده و باید در مزبله به دنبال آن گشت، و دلیل این شکست هم مبارزه بی دلیل با خداست، عدالت خواهی که نیاز به مبارزه با ادیان ندارد، بلکه پرچم عدالت خواهی، قانون انبیاست.

این مکتب فروپاشی شد، و انقلاب اسلامی چنان تاثیر و نفوذی پیدا کرد که وقتی چریک معروف مارکسیست را که در کوبا و جاهای دیگر جنگیده و شناخته شده بود، بعد از انقلاب اسلامی در تلویزیون  فرانسه نشان داده بودند، مشتش را گره کرده و شعار الله اکبر سر می داد؛ گرچه محققینی همچون علامه طباطبایی ها و شهید مطهری ها نیز کار خود را کردند، اما مارکسیست ها با کتاب نوشتن جهان را نگرفته بودند، بلکه با انقلاب های عدالت خواهانه جهان را تحت تاثیر قرار دادند، و امام با این مبارزه و تغییر دادن پایگاه جبهه عدالت خواهی و آوردن پرچم به این سمت در این آرمان بزرگ جهانی موفق بودند.

قدم دوم، مبارزه با سرمایه داری غرب و دموکراسی است و در این زمینه هم امام موفق بودند،ایشان در نامه به گورباچف نوشتند دلیل شکست شمامبارزه بی دلیل با خداست و همین امر در ارودگاه مقابل شما نیز هست، و آنها نیز فرو خواهند پاشید.

تقابل دو ایدئولوژی غرب و اسلام

پس از انقلاب اسلامی، یکی از متفکرین آنها نظریه برخورد تمدن ها را مطرح کرد؛ که نوع مبارزات جهانی عوض شدهاست و بعد از پایان یافتن جنگ سرد بین اردوگاه سرمایه داری و کمونیسم هنوز جنگ در جهان هست اما شکل درگیری عوض شده و تبدیل به درگیری تمدنی شده است، سپس هشت تمدن را یاد می کند، که مهمترین آنها سه تمدن است: تمدن غرب به لیدری آمریکا، تمدن کنفوسیوس به لیدری چین و تمدن اسلامی به لیدری ایران و بعد تصریح می کند: تمدن چین حداکثر در حوزه اقتصاد با شما مقابله می کند ولی تمدن ایران با شما جنگ اساسی دارد، یعنی دو ایدئولوژی مقابل هم در جهان تبدیل به برخورد تمدنی خواهند شد، یکی ایدئولوژی غرب که تجسدش در آمریکا است و دیگری ایدئولوژی اسلام که لیدرش ایران است؛ و چنانکه می بینیم، واقعیت جهان نیز همین است. قبلا می گفتند شوروی و آمریکا اما الان میگویند ایران و آمریکا و هر چقدر هم سعی کنند بپوشانند ممکن نیست، این واقعیتی است که اتفاق افتاده است لذا در جنگ نظامی که بر علیه ما شروع کردند و به قول خوشان برای دموکراسیته کردن خاورمیانه آمدند، همه اصول دموکراتیک را زیر پا گذشتند و دموکراسی را قربانی کردند، و مجبور شدند به حملات نظامی و استعمار قدیم باز گردند، و این بخاطر انفعالشان در مقابل انقلاب اسلامی است.

ادعای آنان در آغاز جنگشان نیز این بود که این، یک جنگ ایدئولوژیک است؛ متفکرین آمریکایی، از بوش حمایت کردند و اعلام  داشتند: تنها ایدئولوژی که میتواند جهانی شود ایدئولوژی آمریکایی است و ما باید برای جهانی شدنش تلاش کنیم، اگر مکاتب دیگر در مقابل او ایستادگی کنند و جلوی جهانی شدن ایدئولوژی آمریکائی را بگیرند، باید با آنها جنگید؛ این جنگ، یک جنگ اخلاقی است، حتی اگر از سلاح غیر متعارف کشتار جنگی و سلاح بیولوژیک استفاده کنیم؛ این حرف آنها است، یعنی درگیری، ایدئولوژیک است.

تحلیل های مختلفی از بحران اقتصادی غرب ارائه شده که در یکی از آنها، یکی از متفکرین آمریکائی چنین تحلیل کرده که بحران اقتصادی ریشه در شکست ایدئولوژیک ما دارد، یعنی دیگر از آرمان هایی که ما برای بشر تعریف میکردیم، استقبال نمی شود، قدرت ما قدرت ایدئولوژیک است،ایدئولوژی ما ضربه خورده و بحران اقتصادی ریشه در این دارد؛ این حرف درستی است و بهترین تحلیل است، و لذا در این میدان هم انقلاب اسلامی و امام، با بحران معنوی که برای آنها ایجاد کردند، موفق بودند.

قدرت نرم انقلاب اسلامی

در مواجهه با تمدن غرب، ایران لشکر کشی به اروپا نکرده است، بلکه این قدرت نرم انقلاب اسلامی است که گرایش به اسلام و معنویت، عدالت خواهی معنوی در مقابل سرمایه داری غرب در حال اوج گیری است؛ این قدرت نرم انقلاب اسلامی است که درحال جنگ با غرب است و غرب را فتح می کند، رصد اوضاع منطقه، به خوبی نشان می دهد که دقیقا یک جهان دو قطبی به وجود آمده است، که یک قطبش (به تعبیر امام خمینی) اسلام ناب  اهل بیتی است و قطب دیگر هم نظام سلطه جهانی است که ادامة آنها در دنیای اسلام نیز – به تعبیر حضرت امام – اسلام آمریکایی است که  دو ضلع دارد، یکی اسلام به قرائت سلفی گری و وهابیت، و دیگری هم، اسلام به قرائت ترکیه و اردوغان است، که بدل سازی های نظام سلطه از انقلاب اسلامی است.

گاهی این بدل سازی، از نوع مالزی بوده است که «ماهاتیر محمد» را علم کرده بودند، که آنقدر تاثیر گذاشته بود که یکی از کسانی که الان در قدرت است می گفت ببینید او چه کرد و ما چه کردیم، لکن انقلاب اسلامی از مدل مالزی عبور کرد، پس از آن الگوی ترکیه یعنی مسلمان های سکولار، ایجاد شد، و در ابتدا یک چهره انقلابی هم به خود گرفت، و رفتارهای منافقانه ای همچون مجلسی که با نخست وزیر اسرائیل داشت از خود نشان  داد، لذا تا همین یکی دو سال قبل، حتی سکولارهای ایران در مهرنامه و غیر آن، بر الگو بودن ترکیه تاکید می کردند و میگفتند آنجا آزادی هست مبارزه و انقلابی گری هم هست، دین هم هست و مردم در عمل به دین آزاد هستند، و تنها چیزی که آنجا نیست اینست که ساختار قدرت دینی نیست، ولایت فقیهی نیست و باید همان الگو در ایران پیاده شود، لکن نفاق ادامه پیدا نمی کند و الان ترکیه دقیقا در اردوگاه اسرائیل و آمریکا در منطقه عمل میکند و واقعا حتی اینها خودشان هم خجالت می کشند بگویند ما باید مثل ترکیه شویم، چون انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت، ترکیه را مجبور کرده در زمین طراحی شده و نقشه طراحی شده غرب بازی کند.

یکی از پروژه هایی تحقیقاتی که غرب دنبال کرده، این بوده که مسلمان ها را مخیر کنند بین دو ضلع اسلام آمریکائی یعنی اسلام خشن و اسلام لیبرال یکی را انتخاب کنند، اسلام آمریکائی یعنی مسلمان بودنی که با قبول پرچم داری کفر، اسلام را در همان مسیر به حرکت در می آورد، اکنون نیز هر دو بال، زیر چتر سلطه غرب عمل میکنند و عربستان و داعش و القاعده و ترکیه، در یک زمین بازی می کنند، آن قرائت اصلی اسلام که قرائت انقلاب اسلامی و قرائت مکتب اهل بیت، که به تعبیر امام اسلام ناب است، با هردو مقابله کرده است.

انقلاب اسلامی هم با تمدن غرب چالش کرده است و هم با ادامه آن که دو قرائت غلط از اسلام یعنی اسلام سازشکار و اسلام خشن غیر عقلانی مقابله کرده است، و صف بندی کنونی به گونه ایست که قرائت ناب از اسلام در یک طرف و کل تمدن مادی و غرب و گرایشهای انحرافی اسلام در طرف مقابل قرار دارد، به همین جهت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال لانه جاسوسی در زمان ریگان، آمریکا با عربستان هم داستان شد و مذاکراتی داشتند که اسناد آن نیز  هست و مطابق آن، غرب به عربستان کمک می کند تا سلفی ها قرائت سلفی از اسلام را در دنیا گسترش دهند،لذا به طور وسیع به آنها در غرب امکانات دادند، و دراروپا مسجد و مبلغ درست کردند، نماینده ریگان در مذاکرات با عربستان، چند سال پیش اعلام کرد که عربستان در طول این بیست سال (تا آن زمان)، هشتاد میلیون برای گسترش اسلام به قرائت سلفی در دنیا خرج کرده است، درحالی که شوری در طول 70 سال فقط هفت میلیارد دلار برای گسترش مکتب مارکسیسم در جهان خرج کرده است، و در حال حاضر، مبلغی که عربستان خرج کرده، از دویست میلیارد هم عبور کرده است، لذا در غرب وقتی گرایش به اسلام، همزمان با انقلاب اسلامی رشد کرد، وقتی که مسلمان می شدند اولین صدایی که می شنیدند، صدای اسلام به قرائت سلفی گری بود، و اکنون همان ها را تبدیل به لشگر داعش از اروپا کرده اند، و همان هایی که با آن قرائت مسلمان شدند، به داعش می پیوندند.

ایران اسلامی، پرچمدار مبارزه حقیقی با استکبار

صف بندی کنونی جهان به نحوی است، که هرکسی قصد مبارزه با سرمایه داری را در سر بپروراند، می داند تنها ایران در برابر آمریکاست، زیرا اسلام به لیدری ایران و اسلام شیعی و به قول امام، اسلام ناب است که مبارز است، نه اسلام منفعل و اسلام متهجر که هر دوآمریکایی هستند؛ هر تازه مسلمانی یکی از این دو راه را باید انتخاب کند، یا اسلام به قرائت ایران است و یا به قرائت عربستان؛ و این واضح است و همدلی ما با جبهه مقاومت در یمن، بحرین، عراق،سوریه، لبنان، و حتی بخشی از فلسطین گویای این مسئله است، این یک جبهه است، و در طرف مقابل جبهه هم آمریکا و اروپا و چین و روسیه هست و همه شان هم اهل دروغ هستند و وقتی بخواهند بر علیه اسلام حرکت کنند هم داستان خواهند بود، روسیه و آمریکا مقابل هم می نشینند و بر علیه ما قطع نامه تصویب می کنند، آنها یکی هستند و چالشهایی نیز بینشان هست که ما باید از آنها استفاده خودمان را بکنیم، ولی هرگز اینگونه نیست که کسی از بین آنها، طرفدار عدالت و آزادی و کرامت و حقوق بشر باشد، همه شان یک دروغ میگویند، و همه یک نظام را دنبال میکنند، چین هم مستثنی نیست، یک طرف همه اینها هستند به اضافه اسلام سلفی و اسلام منفعل از نوع ترکیه، و یک طرف هم جبهه اسلام حق.

این صف بندی جدید، اکنون در جهان آشکار شده است، همان طور که مارکسیسم فقط با کتاب نوشتن، شکست نمی خورد بلکه نیاز به مبارزه عدالت خواهانه هست و چنانکه ما سیصد هزار شهید دادیم تا اسلام پیروز شود، برای غلبه بر سلفیت نیز فقط کتاب نوشتن کافی نیست؛ گرچه محققین زحمت می کشند. باید جریانی اتفاق بیفتد و جریان سلفی در قرائت غلط از اسلام تبدیل به حمله عربستان به یمن شود، این شهادت طلبی مردم یمن است که قرائت وهابیت را افشا می کند، و باید تبدیل به داعش و القاعده و طالبان شود، و باید حتی در بهترین چهره اش تبدیل به اخوانیان در مصر شود تا معلوم شود این چهره از اسلام، نه می تواند مقاومت کند و نه حرف معقولی دارد؛ آن جایی که میخواهد به شهادت طلبی تبدیل شود، تروریست می شود، و آنجایی که به دنبال حاکمیت است، تبدیل به عربستان یا مرسی یا ترکیه می گردد، باید معلوم شود اینها ظرفیت مقابله با تمدن مادی را ندارند، این صف بندی کم کم آشکار می شود و اکنون جهان دو قطبی شده است، پیش از این، دو قطبی، بین شرق و غرب بود و اصلا اسلام را به حساب نمی آورند، دو قطبی بین کمونیست و سرمایه داری؛ چین در زمانی که مارکسیست بودند یکی از قطب های مبازاتی جهانی بود اما الان دیگر نیست و دیده شد که هیچ مبارزه عدالت خواهانه ای، زیر پرچم کنفوسیوس اتفاق نمی افتد، اکنون فقط ایران اسلامی با قرائت ناب اسلامی خود در جبهه مقابله سرمایه داری است، و رقیبی نیز ندارد، دیگر نه ترکیه هست نه مالزی و عربستان و القاعده و داعش هستند، لذا باید منتظر یک موج گرایش به مکتب اهل بیت دردرون دنیای اسلام بود و ان شاء الله «

یدخلون فی دین الله افواجا



»(نصر/2) اتفاق خواهد افتاد؛ که موج عظیم گرایش به مکتب اهل بیت است و قطعا گرایشی شیعی در راه است.

استیصال غرب در برابر ایران اسلامی

سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیر خود، تعبیر زیبائی داشتند و اشاره کردند به اینکه عربستان گمان نکند که اگر خود در یمن با دادن پول و فرستادن لشکر مداخله می کند، ایران نیز مانند اوست، خیر، ایران در لبنان و سوریه نیرو ندارد، بلکه ایران از آنها حمایت معنوی کرده و تفکر می دهد و برای اشخاص حرمت قائل است، و عربستان با کاری که اکنون میکند، یمن را کاملا در اختیار ایران قرار داده است.

البته جبهه مقابل به این نکته واقفند، لکن مجبورند و راه دیگری برای مقابله با قدرت نرم انقلاب اسلامی برایشان باقی نمانده است، و واضح است که اینگونه تحرکات از سوی رژیم پوسیده عربستان، در مقابل تفکر امام، دوامی نخواهد آورد، و انقلاب اسلامی در مسیر خود، که ایجاد یک تغییر عظیم در جامعه جهانی و ایجاد یک بیداری معنوی و دادن حیات مجدد به مسلمین راستین و احیاء اسلام و مسلمانی به قرائت اهل بیت علیهم السلام است، با قدرت در حال حرکت است، و بدل سازی های استکبار نیز راه بجائی نبرده است؛ اکنون بطور مثال شاخه ای از اخوانی ها با آنهمه کبکبه، تبدیل به القاعده شدند و یا اینکه از دلش امثال مرسی و اردوغان بیرون می آید که هردو با عربستان هم داستان شدند و ضربه هم از آن خوردند، و تمام اینها تاثیرات موج عظیم انقلاب اسلامی و قدرت نرم انقلاب است، اکنون غرب واقعا دست پاچه عمل می کند و انقلاب نیز در حال پیشرفت است.

لزوم برخورد غیر منفعلانه در مذاکره با دشمن

مذاکرات ایران اسلامی با طرفهای غربی هم باید با توجه به این تغییر موازنه قدرت انجام شود، یعنی معلوم شود ما کجا هستیم و آنها کجایند، احساس انفعال نکنیم، اگر او کدخدای اردوگاه مادی جهان است ما هم کدخدای اردوگاه معنوی جهان هستیم، یعنی دو کدخدا دارند صحبت میکنند نه کدخدا و رعیت، آنها کدخدای مادیون جهان هستند، رهبری واحد جهان تمام شده و جهان دو قطبی شده است قطب اسلام و تمدن اسلامی به لیدری ایران در مقابل تمدن مدرن به لیدری آمریکا آن کدخدای ده خودشان است و کدخدای شهر ما نیست، در فرهنگ قرآن اگر تمدن مادی دنیا را هم بگیرد باز هم قریه (دهکده) است، مدینه نیست، آمریکا کدخدای قریه خودشان است و رهبر مدینه ما نیست، لذا دو جریان در جهان در حال مذاکره هستند، کدخدای قطب مادی جهان در مقابل جبهه معنویت؛ لذا باید از موضع قدرت پای میز مذاکرده نشست و بعد هم باید مقاومت کرد.

آنها دائما در حال تبلیغات هستند تا اینگونه القاء کنند که جبهه انقلاب در حال شکست خوردن از ماست، و حتی – چنانکه عده ای گفته اند – مذاکره را در لوزان قرار دادند تا بگویند چنانکه پس از شکست دادن عثمانی بیانیه را در لوزان تنظیم کرده ایم، این بیانیه نیز که بعنوان شکست دوم اسلام است نیز در لوزان تنظیم و اعلام می گردد، لکن با مقاومت کردن و درست پیش بردن مذاکره، همه تبلیغات جهانی به نفع ما تمام خواهد شد.

چنانکه وقتی لانه جاسوسی اشغال شد، غربی ها شروع به تبلیغات جهانی کردند که اینها ضد حقوق بشر هستند و گمان می کردند کار انقلاب تمام شده و این تبلیغات کار خود را خواهد کرد، لکن با مقاومت امام، همه آن تبلیغات به نفع ما تمام شد و معلوم شد که آمریکا آن قدرگفته می شود ابر قدرت نیست، و حتی در مقابل کشوری که تا دیروز تحت سلطه او بوده و امروز نماینده های سیاسی اش را یکسال زندانی کرده است، به تعبیر امام، هیچ غلطی نمی تواند بکند؛ لذا اگر اکنون نیز مذاکرات منفعلانه پیش برده نشود و ما در مقابل تبلیغات آنها بایستیم تمام تبلیغات آنها در کفه ما خواهد ریخت و معلوم خواهد شد که در این درگیری، ما هم قدرت هستیم، و در نتیجه ملت هایی که دنبال معنویات و رهایی دینی و مبارزه با غرب هستند و از زندگی خسته شده اند امیدوارتر می شوند.

این مذاکرات می تواند بستر تغییر موازنه قدرت جهانی باشد، یعنی به مذاکره به چشم تقابل دو قدرت تمدنی به رهبری ایران اسلامی و آمریکا نگاه شود که ما در آن دنبال تغییر به نفع تمدن اسلامی به لیدری ایران باشیم، به شرطی که سطح آن تنزل نداشته باشد؛ گاهی ممکن است هدف مذاکرات تامین منافع اسلام و مکتب اهل بیت و جبهه مقاومت ، یا لااقل منافع ملی باشد، اما برخورد منفعلانه و پایین آوردن سطح مذاکرات به حد یک کمپین انتخاباتی، تنزل بسیار زیادی است؛ به نظر می رسد اگر این مذاکرات به درستی پیش برود، می تواند یکی از ابزارهای مهم ما برای ظهور غلبه مجدد باشد تا همه تبلیغات جهانی آنها با مذاکره به نفع ما تمام شود.

ایران اسلامی ابرقدرت است، علامت ابرقدرتی ما این است که پنج قدرت بزرگ جهانی که برنده جنگ جهانی هستند و با سلاح هسته ای و بمبی که در هیروشیما زدند همه را ترسانند و تسلیم کردند و هیچ گاه حاضر نیستند با کسی سر میز مذاکره بنشینند، بیش از ده سال است با ایران مشغول مذاکره هستند؛ در حالیکه در تعاملاتشان با دیگر کشورها اینگونه عمل نمی کنند و مثلا عربده کشی های عربستان در خصوص چچنی ها با یک تهدید روسیه به پایان می رسد؛ لذا به تعبیر مقام رهبری، مفهوم قدرت عوض شده است و قدرت دیگر قدرت هسته ای نیست، و ما با آنکه مسلح به سلاح هسته ای نیستیم، لکن پنج قدرت جهانی (آمریکا، انگلیس، روسیه، چین، فرانسه) که حق وتو  دارند به اضافه آلمان که یکی از قطبهای اروپاست، و جهان انتظار دارد بتوانند چنین مذاکره ای را شش ماهه حل و فصل کنند، بیش از ده سال است که نتوانسته اند مذاکرات هسته ای با ایران اسلامی را به پایان برسانند، و این علامتی است بر اینکه ایران اسلامی در موازنه قدرت، به تنهائی در یک طرف قرار دارد؛  آمریکا اگر به تنهایی حریف ایران می بود نیازی به همراه کردن انگلستان و روسیه و چین نداشت، آنها اکنون حتی اعراب منطقه و ترکیه را نیز به کمپ خود اضافه می کنند و این نشانه درماندگی آنها در برابر انقلاب اسلامی و خون شهداست، این آثار و برکات این شهدای عزیز است که خون خودشان را در راه خدا دادند؛ این ثمرات انقلاب امام و خون های پاکی است که ریخته شده است و آثار مجاهدت های جانبازان عزیز، خانواده هایشان، خانواده های شهداست، اینها ان شاءالله مقدمه ظهور است و امیدوریم تحولات منطقه ای علائم ظهور حضرت بقیت الله ارواحنا فداه باشد…

*****

آیات و روایات بحث:

1-

یدخلون فی دین الله افواجا





– سوره نصر، آیه ۲

یادواره شهدای مدرسه علوی ترسیم, انقلاب اسلامی, نگاه امام, مقابل تمدن غرب, مقدمه؛ تحلیل های مختلف از انقلاب اسلامی, چیستی انقلاب اسلامی, امام خمینی, ظرفیت عمیق پشتوانه انقلاب, تقابل امام خمینی, تمدن مادی, امام خمینی, ایدئولوژی غرب, قدرت نرم انقلاب اسلامی, ایران اسلامی، پرچمدار مبارزه حقیقی, استیصال غرب, ایران اسلامی, لزوم برخورد


اسکرول به بالا