جستجوی موضوعی:(بر اساس فهرست و عنوان مباحث)

Edit

اوّلين قدم در تحريفات مدرن، تحريف اصلاحاتي است كه عاشورا به دنبال آن بوده است. آنها می خواهند اين حقيقت قدسي كه يك اقدام ملكوتي و در عين حال زميني است، و تأثير گذار برفرآيند جامعه جهاني را برمحور مفاهيم مدرن تفسير كنند؛ يعني اصلاحاتي كه سيد الشهداء (ع) دنبال مي كردند را همان مفاهيم اصلاحي مورد پيشنهاد ليبرال دموكراسي تلقي نمايند. اولين پيشنهاد ليبرال دموكراسي، اصلاح ساختار سياسي برمحور اومانيسم و انسان مداري است كه عاشورا هرگز بر اين محور شكل نگرفته است. اصلاحاتي كه ليبرال دموكراسي پيشنهاد مي دهد داراي ويژگي هاي ذيل است:

1) فراگير و همه جانبه و ناظر به همه ابعاد جامعه است (توسعه همه جانبه)؛

2) ايجاد اصلاحات از عميق ترين لايه هاي جامعه (فرهنگ).

3) داراي يك محور واحد است (ليبرال دموكراسي).

اصلاحات سیدالشهدا (ع)  نیز دارای چند ویژگی است:

1) این اصلاحات تاريخي است. حضرت هرگز دنبال دولت مستعجل سال 61 در كوفه نبودند، دنبال يك حكومت تاريخي در مقياس جامعه جهاني بودند .

2) ایشان بسيار عميق مي انديشيدند. سيدالشهداء (ع) نمي خواستند پايه هاي حكومت شان را روي دوش انسان هايي بگذارند كه دنيا پرستند. چرا كه انسان هاي دنيا-پرست تحمل بار حكومت حق را ندارند. اين حكومت برقلب انسانهايي استوار است كه خانه قلب شان مسجد است. سيدالشهداء(ع) خوب مي فهميدند كه نقطه قرار حكومت ديني ارواح انسان هاست و بايد اعماق روح انسان ها را دستخوش تحول كنيم .

3) ایشان به اعماق وجود انسان ها و جامعه انساني توجه داشتند. سيدالشهداء(ع) تغيير در عميق ترين لايه هاي نفسانيات انسان را مورد نظر داشتند . تا در باطن انسان ، خدا خواهي به جاي خود خواهي و خدا مداري به جاي انسان مداري بنشيند. سيدالشهداء قصد داشتند. مدار وجود انسان ها را تغيير دهند، نه اينكه از انسان خود مدار بخواهد  تاخدا را بپرستد. تا اين تغيير ايجاد نشود توحید نیز اقامه نخواهد شد. اين همان حركتي است كه شالوده هاي عصر ظهور را پايه گذاري كرده است.

حال بهتر مي توان قضاوت كرد كه آيا چنين اقدام اصلاحيِ اثر گذار و برمحور فرهنگ توحيد را مي توان برمحور آموزه های ليبراليسم و ليبرال دموكراسي تفسير كرد يا خیر؟ وقتي گفته مي شود كه:

– قيام امام حسين به دليل عدم مشروعيت حكومت يزيد بود؛

– حكومتي مشروع است كه ناشي از رأي مردم باشد، چه امام حسين باشد چه يزيد! اگر امام حسين(ع) مردمي نباشد مشروع نيست و اگر يزيد مردمي باشد مشروع است؛

– چون حكومت یزید، دموكراسي نبود، سلطنت موروثي بود، نه حکومت انتخابي كه مردم به پادشاه رأي دهند؛ و امام با اين مبارزه مي كرد.

اين بدترين نوع تحريف است ، چرا كه مفهوم عاشورا را به نفع مفهوم ليبرال دموكراسي مصادره كرده است.

دنياي كنوني دنيايي است كه همه فرهنگها با هم تعامل دارند. چگونگي ارتباط بين عاشورا و فرهنگ ها با هم تعامل دارند. چگونگی ارتباط بین عاشورا و فرهنگ های دیگر موضوع جدیدترین تحریف عاشورا قرار گرفته است. در دنیای گسترش ارتباطات که دائماً هم در حال توسعه است ما هرگز نمی توانیم فرهنگ ها و تعامل را قطع كنيم. به سه طريق مي توان بين اين دو واقعيت تعامل برقرار كرد:

1- آشتي فرهنگ عاشورا و سكولار؛ يعني انحلال جريان عاشورا در فرهنگ سكولار. اين همان چيزي است كه سردمداران استكبار جهاني دنبال مي كنند، اما مگر بين دنيا-پرستي و خداپرستي آشتي برقرار مي شود؟

2- این دو جهان را موازي تفسير كنيم و كاري به كار هم ديگر نداشته باشيم، و بگوييم يكی فرهنگ عاشوراست كه طرفداران خودش را دارد، يكي هم فرهنگ ليبرال دموكراسي است. اين چيزي نيست كه در دنياي ارتباطات تحمل بشود، شما هم بگوييد دشمن تحمل نمي كند؛ چون مي داند دنياي ارتباطات و جهاني شدن جز برمحور يك فرهنگ شکل نمی گیرد!

3- سومين تلقي اين است كه ما به دنبال جهاني سازي فرهنگ عاشورا، يعني فرهنگ عبادت، فرهنگ فداكاري براي گسترش كلمه توحيد باشيم، فرهنگ فداكاري براي ارتقا وجدان اخلاقي بشر و همه ساختار هاي زندگي بشر باشيم؛ به طوري كه همه زندگي بشر، آهنگ و بوي خدا داشته باشد. «

حتي تكون اعمالي و اورادي كلها وردا واحدا و حالي في خدمتك سرمدا



» اين هم تحليل سوم است. به نظر می رسد جهاني سازي برمحور فرهنگ عاشورا و البته در تعامل با فرهنگ هاي معاصر می تواند از تحریفات مدر، پیشگیری کند. تعامل هم بايد به گونه اي باشد كه شيب به سمت منحل شدن آن فرهنگ ها در فرهنگ اسلام ایجاد نماید.

Edit

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین. در جلسات گذشته بحث ما در باب قرآن بود، کتاب الهی و سفره ای که خدای متعال به برکت نبی اکرم(ص) و اهل بیتشان برای همه ما پهن کرده که استفاده کنیم. قرآن که کتاب الهی است از سماوات نازل شده دست ما هم به این سفره می رسد و می توانیم به برکت نبی اکرم و اهل بیتشان صلوات الله از این سفره تناول و استفاده کنیم. بحث این بود که چگونه ما از علوم و معارف قرآن بهره مند شویم و به معارف قرآنی برسیم.

امروز هم یک نکته را اشاره می کنیم اولا اگر می خواهیم اهل فهم قرآن شویم باید اهل انس به قرآن و تلاوت قرآن باشیم. این آیه قرآن را بعضی این طور معنا کردند «

وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ



»(کهف/27)، پیامبر گرامی کتابی که به شما وحی شده خودتان تلاوت کنید؛ لذا در احوالات ائمه(ع) نقل شده زیاد قرآن می خواندند، گاهی اوقات در حال نماز حضرت یک آیه را آن قدر تکرار می کردند که فرمودند: این آیه را از قائلش و آن کسی که کلام، کلام اوست شنیدم؛ بنابراین ائمه هم قرآن می خواندند.

تلاوت قرآن باید با ادب حضور و با تواضع و با توجه به عظمت قرآن و بزرگی قرآن باشد. اگر انسان به عظمت قرآن توجه نکند بهره نمی برد، قرآن هم مثل امام است همین طور که ما وقتی به حرم امام به می رویم به ما می گویند اذن دخول بخوانید اینجا نیز اذن دخول می خواهد. اینجا جای مهمی است همین طور نمی شود وارد شوید باید اجازه بگیرید به اندازه ای که اجازه می دهند می توانید از حرم بهره مند شوید. قرآن هم همین طور است وقتی می خواهد وارد وادی قرآن شود دعاهای آغاز تلاوت و پایان آن را بخواند چون اینها مکمل قرائت قرآن است. البته اینها مثل مستحبات نماز است، اصل نافله شب مستحب است؛ البته اگر بخواهد بهره بیشتر ببرد بهتر است که قنوتش را طولانی کند و استغفار کند و 40 تا مؤمن را دعا کند. اینها مستحب در مستحب است. اگر کسی زیارت عاشورا می خواند خوب است لعن و سلامش را هم صد بار بگوید و قبل از آن زیارت امین الله را هم بخواند، ولی اگر نخواند خود زیارت عاشورا فضیلتش را دارد. قرآن هم این طور است.

دعایی از امام صادق(ع) و امیرالمؤمنین نقل شده که قبل از ورود و بعد از قرآن بخوانید تا تلاوت قرآنتان کامل شود. در واقع این شبیه اذن دخول و وداع است، وقتی انسان به حرم امام می آید اجازه ورود می گیرد وقتی هم می خواهد برود خداحافظی می کند. این که بعضی می گویند ما وداع نمی خوانیم این معنی ندارد، مگر شما خانه کسی میهمان می شوید وقتی می خواهید بروید خداحافظی نمی کنید این خداحافظی که اشکالی ندارد. وداع این است که من خسته نیستم «

سَلَامَ مُوَدِّعٍ‏ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَال



»(1)،‏ خداحافظی می کنم انشاءالله برمی گردم. «لَا سَئِمٍ وَ لَا قَال»، انسان هر دفعه حرم می آید باید اجازه بگیرد وموقع رفتن باید خداحافظی کند؛ البته دوستان اهل بیت همه این حالت را دارند. خداحافظی این است که رو به ضریح خداحافظی کنید، ولی بهتر این است با آداب هر چند کوتاه این دعا را بخواند «

قُلِ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ‏ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَةِ قَبْرِ نَبِيِّك



»(2)، انشاءالله آخرین بار نباشد و دوباره بیاییم. دعای بعد از پایان قرآن به معنی خدا حافظی و دعای ورود به معنای اجازه گرفتن است. وقتی می خواهیم از ساحت قرآن خارج شویم همین طورسرمان پایین را نیندازیم.

در روایتی فرمود: هر که مجالس و همنشین قرآن شود بلند نمی شود مگر اینکه خیری به او اضافه می شود یا کوری و ضلالتی از او برداشته می شود. پس وقتی انسان با قرآن همنشین شد از آن فیض می برد. وقتی شما با یک رفیقی یک ساعت می نشیند یا او فیض می دهد یا شما، وقتی می خواهید بروید خداحافظی می کنید قرآن هم این طور است. این دعای بعد از تلاوت قرآن مکمل قرآن است.

Edit

بعد فرمودند: «

وَ قِرَاءَتِي فِيهِ فِكْرا



»، خدایا خواندن مرا عین فکر قرار بده و قرائتم بشود فکر. نگویید من به جای تلاوت قرآن فکر می کنم نه قرائت باید بشود فکر نه اینکه ‌آدم نخواند. «

وَ قِرَاءَتِي فِيهِ فِكْراً وَ فِكْرِي فِيهِ اعْتِبَاراً



»، به تفکر من هم اعتبار بده، یک موقع تفکرهیچ فایده ای ندارد در قرآن تفکر می کنید ولی هیچ بهره ای نمی برید و یک موقع هم تفکر می شود عبرت و اعتبار. این تفکر، تفکر اهل ذکر است آن هایی که اهل ذکر و انس و رفاقت با قرآن هستند فکرشان می شود اعتبار. اعتبار یعنی زود پشت صحنه را می بینند، یک عده هر چه فکر کنند فکرشان نفوذ نمی کند و پشت صحنه را نمی توانند ببینند اینها اهل اعتبار نیستند. عبرت از ماده عبور کردن است یعنی عبور کند و انسان پشت صحنه را ببیند و دستها را ببندد این می شود عبرت. آنهایی که اهل ذکر هستند این طور هستند.

خدای متعال فرموده است که آسمانها و زمین را آفریده است. ما و هر روز آسمان و زمین را می بینیم و وسط آیات خدا هستیم هر طرف نگاه کنیم آیات خداست درون و بیرون خود را نگاه کنی آیات خداست. «

إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهار



»(بقره/164)، در رفت و‌آمد شب و روز نشانه هایی از توحید و نشانه هایی از حضرت حق و مقاماتی برای موحدین است برای آنهایی که اولی الالباب هستند. مثل گردو که یک موقع پوک است و یک موقع مغز دارد انسان هم همینطور است یک موقع صورتش صورت آدم است ولی تو خالی است، آدمهایی که لبشان لب انسانیت است آدم هستند، همین خورشید هر بار که طلوع می کند برای آنها هزار آیه دارد به طرف خدا پرواز می کند در طلوع و غروب خدا را می بیند و اشک می ریزد در کوه و دریا آیات خدا را می بیند و اشک می ریزد اینها همه آیات خدا هستند برای اولوالباب.

اولوالباب آنهایی هستند که «

الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم



»(آل عمران/191)، اولالباب آنهایی هستند که ایستاده و نشسته وخوابیده به یاد خدا هستند. «

يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم



»، اولالباب در خواب هم از خدا غافل نیستند انسان وقتی دائم الذکر شد در خواب هم ذاکر است. خدای متعال این آیه را می فرماید و ظاهرا راجع به متقین است «

كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُون



»(ذاریات/17)، هجوع به خواب در شب می گویند کمی از شب می خوابند و سحرها استغفار می کنند.

روایتی ذیل این آیه است که برای من خیلی شیرین بود برای شما می خوانم حضرت فرمود: بعضی از اینها شب ها می خوابند نه این که نمی خوابند اما همین که بیدار می شوند از این پهلو به آن پهلو بچرخند زبانشان به ذکر خدا مشغول است «الحمدلله، سبحان الله، لااله الالله»، می گویند، بعضی ها هم ده بار بیدار می شوند و می خوابند یک «سبحان الله» نمی گویند می دانید فرق این دو چیست؟ یکی اهل ذکر است قبل از خواب که ذکر را شروع می کند این ذکر در خواب هم هست وقتی هم که از خواب هم می پرد ذاکر است، آن کسی هم که وقتی بیدار می شود و دوباره می خوابد یک استغفار هم نمی کند در خوابش هم غافل است. یکی از بهترین عوالم ما برای این که به خدا نزدیک شویم عالم خواب است چون «

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها



»(زمر/42)، وقتی می خوابید خدای متعال نفستان را توفی می کند نفس می رود محضر خدا، اگر کسی اهل خواب خوب باشد درعالم بالا یک سیری می کند دوباره بر می گردد این برای ذاکرین است، آنهایی که با ذکر می خوابند و با ذکر بیدار می شوند، با طهارت و وضو می خوابند اینها خوابشان هم سیر است وقتی بیدار می شود ادامه ذکرش است این که همین که بیدار می شود می گوید «سبحان الله»، این در خواب هم ذکر می گفته بعضی ها درخوابشان هم ذکر است در برزخشان هم ذکر است.

در احوالات یکی از علما است که با یکی از شاگردانش رفت قبرستان گفت: گوش کن سر این قبر گوش کرد دید دارد می گوید «گل به سر دارم خیار » « کاکل به سر دارم خیار» گفت: این شخص هنوز نفهمیده که مرده است حالات دنیایی برایش مانده است در قبرش هم خاطرات دنیایی با او هست.

امام سجاد در دعای ابوحمزه می فرماید: «

وَ ارْحَمْ‏ فِي‏ ذَلِكَ الْبَيْتِ الْجَدِيدِ غُرْبَتِي



» خدایا در این قبر که دیگر من از همه جدا شده ام بر من رحم کن که دوباره دیگر رفیقی نگیرم «حَتَّى لَا أَسْتَأْنِسَ بِغَيْرِك‏»، لااقل در قبر و برزخ با تو باشم اگر در دنیا با دیگران بودم در برزخ با تو باشم. بعضی مثل من وقتی داخل قبر می شوند خودشان می مانند و عملشان و دوباره آنجا هم خیار فروشی می کنند آنجا هم مشغول است. سر قبر شخص دیگری رفته بود دید دارد «لااله الالله» می گوید، فرمود: این در دنیا ذاکر بوده برزخش هم ذاکر است. اگر انسان در بیداری ذاکر بود در خواب هم ذاکر است و بیدار هم که می شود ادامه ذکرش است. من این روایت را این طور می فهمم که این انسانها این طور هستند که می خوابند، ولی خوابشان هم ذکر است. شاهدش هم این است که همین که از این پهلو به آن پهلو می شود «سبحان الله، الحمدلله»، می گوید و دوباره با ذکر خوابش می برد. خدای متعال خواب اینها را بیداری حساب کرده و فرموده: «

كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُون



»، بنابراین ما که غافل هستیم بیداری مان هم خواب به حساب می آید، ما اگر شب هم بیدار باشیم خواب هستیم او اگر شب هم بخوابد بیدار است خدا بیداری حساب می کند چون ذاکر است. فرمود: اولوالالباب آنهایی هستند که «

يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم



»، خوابیده ونشسته وایستاده، دائم مشغول به ذکر است.

Edit

امروزه به وضوح مي توان دريافت كه خط سرخ عاشورا و خط سبز مهدوي به عنوان اصلي تر «اهداف» جنگ فرهنگي جبهه كفر در مقابله با جبهه حق تشخيص داده شده است. ازنظر دشمنان، جوامع ايماني و به خصوص جامعه شيعه به خاطر تعلق و تأثير پذيري ويژه از اين دو نقطه حساس، داراي انسجام و قدرت حركت بيشتري هستند و براي فروپاشي آنها بيش از هر چيز بايد به از بين بردن اين ثروت هاي بزرگ انديشيد!

1/2- نقش عاشورا و مهدويت در هدايت بشر : عاشورا يكي از اصلي ترين مفاهيم و حوادث قدسي در تاريخ بشريت است كه در عين حال داراي جنبه هاي ناسوتي است عاشورا داراي اثر گذاري عميقي در شكل گيري و شفافيت صفبندي هاي تاريخي حق و باطل است . عاشورا در اصل بزرگترين پايگاه هدايت تاريخي به فضائل اخلاقي و خوبيها وپاكي هاست. جايي كه به علت عظمتش محل بروز و ظهور تمام فضائل اخلاقي در مقابل رذائل شيطاني است. هيچ خصلت نيكي نيست مگر اينكه در عاشورا به ياري سيدالشهدا(ع) شتافته است و هیچ رذیله اخلاقی نیست مگر اینکه در لشکر عمرسعد و سپاه یزید سربازی کرده است. عاشورا محل ظهور اسرار نهانی و شیطنت های مخفی است. از این رو، دم خور بودن با عاشورا، بصیرت آور و غفلت سوز است، چنانچه در زیارت سیدالشهدا (ع) نيز مي خوانيم كه «

بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادک من الجهاله حيره الضلاله



».

مهدويت نيز همان آينده روشني است كه هر تغيیر و تحرّكي را براي محك و سنجش به سمت خود مي طلبد و هر آنچه با او سازش نداشته باشد به دور افكنده مي شود. فرهنگ انتظار قدرت تغيير و كنترل آينده مؤمنين را در پيچيده ترين شكل خود فراهم آورده است و در عين حال به علت ظرفيت خاصّ خود همه متوليان به خود را خواسته يا ناخواسته تحت تأثير آموزه هاي مهم خود قرار مي دهد.

2/2- تحريف عاشورا و مهدويت با هدف كاهش اثر گذاري : دو حادثه مهم فوق به جهت نقش بزرگ آن در پيشبرد جبهه حق، همواره در معرض تحريف قرار داشته است و امروزه نيز دشمنان اسلام براي تحريف آنها تلاش هاي گسترده اي انجام می دهند. به علت روح اميدواري كه توسط فرهنگ انتظار به كالبد جامعه تزريق مي شود، در ابتدا سعي شد تا اين حادثه به گونه اي تفسير شود كه در آن، پديده ظهور، پديده اي فوق بشري و جهش تاريخي توصيف شود و با توصيف ماورائي از زمانه فراگير كلمه توحيد در عالم، تصويري از آن بسازند كه رسالت آور نباشد و با ظلم پذيري و سكوت در مقابل مستكبرين عالم سازگار گردد!

در عصر تجدد كه عصر تكامل قدرت تزوير و توان جبهه باطل است تحريفاتي در فرهنگ انتظار رخ داده و شكل تازه اي به خود گرفته است. آنها سعي مي كنند تا حركت بشر به سوي يك نقطه روشن پيش روي را اولاً، حركتي تدريجي و بدون جهش و ثانياً، متكي به نيروهاي بشري معرفي نمايند؛ يعني اين طور نيست كه ولي الهي، محور شكل گيري اين حادثه باشد! لذا دقيقاً مفهوم انتظار را به يك مفهوم كاملاً زميني و خاكي تبديل مي كنند و آرمان آن به گونه اي تفسير مي شود كه بر مكاتب بشري مثل نظام ليبرالي منطبق باشد! يعني مفهوم انتظار را غيرقدسي تفسير مي كنند تا پيوند آن با حيات سكولار عصر مدرن برقرار گردد و جهش معنوي و توحيدي اصيل آن در پسِ ابرهاي تحريف مدفون شود! تلقي انسان در اين فرهنگ جديد، از انتظار آن است كه جريان انتظار همان «شيب اصلاحاتي» است كه به سمت مدرنيسم و ليبرال دموكراسي در حال جريان است و جامعه موعود انبياء همان جامعه ي ليبرال دموكراسي است!

در مورد حادثه عاشورا هم در گذشته منزوي كردن عاشورا در حوزه عرفان فردي دنبال مي شد و امروز به گونه دیگر است. اگر چه عميق ترين لايه هاي عاشورا، لايه هاي عرفاني عاشورا و لايه عبوديت و فداكاري حضرت سيدالشهداء (ع) براي حضرت حق است، امّا اين حادثه عرفاني از ديگر زاويه، اقدامي اصلاحي و اثر گذار بر اجتماعات بشري و تاريخ است و قصد دستگيري از همه موحدين تاريخ را دارد؛ «لطلب الإصلاح فی امت جدي» لذا يك رابطه دو سويه بين نگاه عرفان فردي در حادثه عاشورا و تقليل درگيري امام حسين (ع) به درگيري بين بني هاشم و بني اميه وجود دارد وهر دو تفسير، خدمات شاياني به يكديگر كرده اند تا دست آخر بتوانند هرگونه مسئوليت پذیري و جامعه سازي را از حوزه آموزه هاي عاشورا نفي كنند و عاشورا را قطعه اي رها شده در تاريخ، بدون اثر گذاري اجتماعي و فقط در حوزه عرفان و مناسك فردي تعريف كنند! حادثه اي كه محور كلمه توحيد در عالم است و شعار اصلي پرچمداران امام زمان (ع) را نيز شکل مي دهد (يالثارات الحسين) به يك حادثه عصر بني اميه و سپس عرفان فردي محدود مي كنند و از سوی دیگر تحريفات عصر مدرن روی می دهد كه در تاريخ كم سابقه است. مبنای تحریفات مدرن استفاده از خود عاشورا در گذار از دوره دينداري به عصر سكولار است. يعني به نظر ايشان از آنجا كه جامعه جهاني به سمت سكولاريسم حركت مي كند، چگونگي تفسير هرمنوتيكي عاشورا در جهت هماهنگي با اين حركت عمومي تجدد بسيار مهم است به اين فكر مي شود كه عاشورا چگونه تفسير شود تا با جامعه جهاني هماهنگ شده، برسر راه سكولاريسم و مدرنيسم مانع تراشي نكند. به عبارتي مي خواهند فرهنگ عاشورا را به گونه اي بسازند تا مزاحم جهاني سازي مدرنيسم وليبرال دموكراسي نشود! به باور ما اين بزرگترين تحريف پيرامون عاشورا است.

Edit

در دعای ورود قرآن آمده که اگر این طور قرآن خواند از قرآن بهره مند می شود «

اللَّهُمَ‏ فَاجْعَلْ‏ نَظَرِي‏ فِيهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِي فِيهِ فِكْراً وَ فِكْرِي فِيهِ اعْتِبَارا



»، خدایا نظر من را در قرآن عبادت قرار بده و نظرم بندگی خدا شود. مثلا اگر کسی به کعبه نگاه کند خودش یکی از عبادات است، نگاه به امام از افضل عبادات است، حتی نگاه محبت آمیز به پدر عبادت است. ممکن است کسی یک نگاه به پدرش کند این نگاه نه ثواب باشد نه گناه و یک نگاهی کند که گناه کبیره باشد. در روایت از وجود مقدس رسول الله(ص) در سفینه البحار مرحوم محدث قمی نقل شده است: اگر کسی نگاه محبت‌آمیز به پدر و مادر کند خدای متعال ثواب یک حج برایش می نویسد. شخصی گفت اگر کسی بیکار بود صبح تا شب پیش پدر و مادرش بنشیند و از سر محبت به ایشان نگاه کندثواب صد تا حج به اومی دهند؟! حضرت فرمود مگر تو بخیلی یا دستگاه خدا محدود است؟! بعضی بخیل هستند مال خودشان را به کسی نمی دهند، اگر کسی دیگر هم مالش را به فقیر بدهد ناراحت می شوند و می گویند مال را که به این راحتی خرج نمی کنند. بعضی از این هم بخیل تر هستند اگر به خودشان هم بگویید خدا به یک زیارت امام رضا(ع) 70 تا حج ثواب می دهد می گوید مگر می شود؛ یعنی بخیل است که خدا به خودش هم می خواهد بدهد. بدترین بخل این است که کسی بخواهد به انسان چیزی بدهد و بخیل باشد و بگوید مگر من چه کار کردم که خدا می خواهد ثواب 70 تا حج به من بدهد.

خدای متعال جودش بی منتهاست و می خواهد بدهد، می گوید مگر می شود یک قطره اشک برای امام حسین (ع) این قدر ثواب داشته باشد. فرمود دستگاه خدا این قدر محدود نیست هر چه به همه عالم داده به تک تک انسانها بدهد چیزی از آن کم نمی شود، خزائن خدای متعال لا یتناهی است. صد بار هم نگاه کند خدای متعال صد تا ثواب حج به او می دهد. قرآن هم این طور است که یک موقع نگاه به آن نه معصیت است نه عبادت و یک موقع معصیت است و یک موقع هم نگاه محبت آمیز از سر تواضع می شود عبادت. به کتاب خد با اجلال و اعظام واحترام و تواضع و محبت نگاه می کند و با این نگاه چشمش نورانی می شود و این نظر می شود عبادت. «

اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ‏ نَظَرِي‏ فِيهِ عِبَادَة



»، انسان می تواند با نگاه کردن به قرآن بالا برود، یکی از ادله ای که نگاه به قرآن هم ثواب دارد همین است.

Edit

 وقتی کسی اهل ذکر و اهل انس با خدا و همنشین با خدا شد همه عالم با او حرف می زند و همه ‌آیات خدا می شوند، ولی وقتی از خدا غافل هستی همه عالم حجاب می شود. می گوید این که زمین است آن که خورشید است پس خدا کو؟! یعنی یک جایی خدا نیست خورشید هست؟! خدا نیست من هستم؟! خدای متعال نیست زمین و آسمان هست؟! وقتی انسان از خدا غافل می شود همه عالم حجاب می شود وقتی متوجه خدا بشوید همه عالم با انسان حرف می زند، بهار که می شود یک جور خدا شناس می شود و لذت می برد، پاییز هم یک طور دیگر لذت می برد.

این جمله دعای عرفه امام حسین را شنیده اید «

عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ‏ الْأَطْوَار



» خدایا من از اختلاف آثار تو واز رفت و آمد آثار، این که همیشه بهار نیست! همیشه پاییز نیست! همیشه شب نیست! همیشه روز نیست! همیشه جوانی نیست! همیشه صحت نیست!! همیشه بیماری نیست! شب می رود روز می آید، بیماری می رود سلامت می آید، سلامت می رود بیماری می آید، خورشید وسط آسمان است غروب می کند، از این رفت و آمدها یک چیز فهمیدیم که تو از من چه می خواهی؟! اینکه خورشید را می آوری وسط آسمان به من نشان می دهی بعد آن را پنهان می کنی برای چیست؟! در این عالم خیلی چیزها می گذرد که ما نمی بینیم اینهایی که خدا به ما نشان می دهد برای چیست؟! چرا نشان می دهد که شب می رود و روز می آید؟! چرا پاییز را می برد بهار را می آورد بهار را می آورد پاییز را می برد؟! چرا جلوی چشم ما این تصرفات را می کند؟! حضرت می فرمایند از اینکه اینها را به من نشان دادی من یک چیز فهمیدم «

أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ء حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ء



»، آنچه که تو از من می خواهی این است که خودت را در همه چیز به من معرفی کنی، من در همه ‌آیات تو را ببینم، در شب تو را ببینم، در روز تو را ببینم، در بهار تو را ببینم در پاییز تو را ببینم، در جوانی تو را ببنیم، در پیری تو را ببینم وقتی یک طفل دارد رشد می کند تو را ببینم، یک گیاه دارد سبز می شود تو را ببنیم، خورشید غروب می کند تو را ببینم، بگویم عجب خدایی چطور منظم این خورشید را می برد! و در هیچ چیز نسبت به تو جاهل نباشم تعبیراین نیست که من از تو غافل نباشم نه «حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ء»، در هیچ نسبتی به تو من غافل نباشم.

پس چه کسانی این طور می شوند؟ «

إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب



»(آل عمران/190)، اولو اولوالالباب کسانی هستند که «

يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم



»، در خواب هم ذاکر هستند، آن وقت «

وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض



»، در خلقت آسمان و زمین تفکر می کنند. وقتی انسان به فکر فرو می رود خدای متعال در را به روی او باز می کند و در عالم دنیا قیامت را می بیند.در دنیا است و رفت و آمد خورشید را می بیند هنوز برزخ نشده نگاه می کند به آسمان، قیامت را می بیند. «

وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ



»، اول می فهمد این حق است لهو نیست، لغو نیست وغایت و هدفی دارد، قیامت را می بینید. «

فَقِنا عَذابَ النَّار



»، ما را از آتش جهنم حفظ کن.

لذا آنچه خداوند متعال به چشم ما می آورد برای ذکر و متذکر شدن و او را دیدن است. همه اینها برای رسیدن به یقین و معرفت به خداست. ولی خدای متعال خیلی کارهای پنهان از چشم ما می کند مگر ما عالم ملائکه را می بینیم؟! همین جا در حرم امام رضا هستند ولی ما آنها را نمی بینیم، ولی اگر اهل شدی نشان می دهند «

وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض



»(انعام/75)، خدایا ملکات آسمان را چرا به او نشان می دهی؟ ِ«

وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين



»، از او یقین می خواهم، به او نشان می دهم که صاحب یقین شود. جریان رویت همین است.

Edit

وقتی هم نازل شده بر یک انسان معمولی نازل نشده «عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ‏»، این کتاب از محضر توست و به اجازه تو بر پیامبرت فرود آمده است، فرودگاهش قلب پیغمبر است. یک همچین کتابی است «

وَ كَلَامُكَ‏ النَّاطِقُ‏ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّك



»، کلام گویای توست و این کلام خودش ناطق است وحرف می زند، «عَلَى لِسَانِ نَبِيِّك‏»، بر زبان پیغمبر جاری شده است. تو از زبان پیغمبر حرف می زنی، وقتی پیامبر قرآن می خواند در واقع تو قرآن می خوانی منتهی از زبان پیغمبر می خوانی.

همه کارهای پیامبر این طور است «

وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمی



»(انفال/17)، وقتی در جنگ سنگ ریزه ها را از دست امیرالمؤمنین گرفتند به سمت دشمن پرتاب کردند. خدای متعال فرمود: «

وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ



»، شما پرتاب کردی، ولی شما پرتاب نکردی. پس خدا بود «

وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمی



»، دست پیغمبر و دست حضرت امیر یک چنین دستی است. زبان پیامبر هم همین طور است، وقتی پیغمبر حرف می زند خدا حرف می زند. «

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏



» «

إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى



»(نجم/3-4)،‏ کلام خداست که به این زبان جاری می شود. «

وَ كَلَامُكَ‏ النَّاطِقُ‏ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّك



».

لذا ما وقتی از زبان پیامبر بشنویم حرف خدا را از زبان پیامبر از وراء حجاب می شنویم؛ منتهی از حجاب نبی اکرم که از این بهتر نمی شود. اگر انسان اهل قرآن شد کارش به جایی می رسد که ان شاءالله قرآن را از زبان پیامبر و از زبان امام زمان می شنود. در احوالات مرحوم بحر العلوم هست که در حرم حضرت امیر این اشعار را می خواند: «چه خوش است صوت قرآن ز تو دلبربا شنیدن » « به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن» آن قرآنی که از زبان امام زمان می شنوید آن قرآن قلب انسان را روشن می کند و بار انسان را می بندد. «

وَ كَلَامُكَ‏ النَّاطِقُ‏ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّك



»، این کتابی که این قدر عظمت دارد کلام توست، تو سخن می گویی اما مسیر تکلم زبان مبارک نبی اکرم(ص) و امام(ع) است.

«

وَ جَعَلْتَهُ عَهْداً مِنْكَ إِلَى خَلْقِكَ وَ حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك



» خدایا این کتاب را یک رشته قرار دادی «

فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك



»، ریسمانی بین تو و بندگانت است اگر این حبل را بگیرند حبل محکم است به خدا می رسند. اگر سر ریسمانی دست کسی باشد که بالای کوه کسی که پایین کوه است اگر این ریسمان را بگیرد به آن آقا می رسد. «

حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك



»، یک رشته متصل بین ما و خداست و بین حضرت حق و ماست. اگر کسی این رشته را گرفت با این رشته بالا برود به معرفت الله و به توحید و به حضور در پرتو قرآن و به درک حضور خدای متعال می رسد.

Edit

متن زیر سخنرانی جلسه هشتم مباحث ظهر حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 4 مردادماه 93 ایراد شده است. ایشان در این جلسه در ادامه بحث تعلم قرآن بیان می کنند که یکی از مهمترین نکات در بهره برداری از قرآن توجه به ادعیه در باب تلاوت است که به ما یاد می دهند که هنگام ورود و خروج چه باید بگوییم. اینها به منزله اذن دخول و وداع و مکمل تلاوت انسان است و در انس و استفاده ما تاثیر جدی دارد. ایشان در این بحث به فرازهایی از دعای ورود قرآن اشاره کرده و شئونی از قرآن مثل اینکه قرآن مایه موعظه و اعتبار و ذکر است را بحث کرده اند…

Edit

«

وَ لَا تَجْعَلْ نَظَرِي فِيهِ غَفْلَة



»، نظر من غفلت نمی شود غفلت یعنی آدم حواسش نیست همه اش آیه است رویش طرف دیگر است. همه عالم آیه است چرا ما خدا را نمی بینیم چون ما غافل هستیم «

وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْض



»(یوسف/105)، آیات خدا زیاد است ما کوتاهی نکردیم هر صبح و شب سر راهشان گذاشتیم. «

وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون



»، همیشه برآنها عبور می کند «

وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون



»، اینها رویشان طرف دیگر است رویشان را برگردانند. غفلت یعنی آدم سر سفره قرآن نشسته حواسش جای دیگر است.

همانطور که فرد در نماز است حواسش یک جای دیگر است. نماز معراج است و درهای آسمان را برایش باز کردیم. فرمود چرا عجله می کنید وقتی مشغول نماز می شوی ملائکه تو را احاطه می کنند و تا آسمان راهت را باز می کنند، وقتی حواست جای دیگر می رود ملائکه می گویند چه می کند نمازش را تند می خواند کجا برود؟! قرآن حبل است راه مرا تا ‌آسمانها باز می کند ولی من سر نماز حواسم جای دیگر است. نقل است علی بن مهزیار 20 سفر رفت امام زمان پیدا کرد داخل خانه امام زمان یاد خانه خودش افتاد، بعد از یک هفته فرمودند علی بن مهزیار پاشو برو گفت آقا تازه شما را پیدا کردم در خانه امام زمان یک جای دیگر هستی. تو در خانه امام رضا یک جای دیگر هستی این که می گویند زیارت کنید زود بروید چون اگر تو خانه امام رضا رفتی دنبال بازار خیلی بد است دلت را نگه دار حواست پرت شد برو دوباره نیم ساعت دیگر بیا.

و بعد فرمودند: «وَ لَا قِرَاءَتِي هَذَرا»، بعضی قرأئت ها هذر است پراکنده گویی است. هذر یعنی چه؟ یعنی هدر است. خدایا قرائت من این طور نشود خدایا به تحقیق تو خودت هیچ کس دیگر نه «

إِنَّكَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِيم



»، این دو تا اسم خدا را می بریم. خدایا با رأفتت با رحمتت این دعاها را مستجاب کن من این طوری وارد گناه نشوم انشاءالله آن وقت فیض قرآن گشوده می شود. السلام علیک یا ابا عبدالله…

Edit

اما در دعایی که نقل شده است که هنگام ورود قرآن خوانده شود و به منزله اذن دخول است فرموده اند: «

اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ‏ الْمُنْزَلُ‏ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ



»(3)، چقدر با عظمت از این قرآن یاد می شود. این کتاب توست، بلا تشبیه می گویند این کتاب مثلا آیت الله العظمی بروجردی است یا کتاب علامه طباطبایی است یا کتاب فلان عالم است که‌ در نظر انسان کتاب احترام پیدا می کند تا بگویند نه مولف این کتاب یک طلبه تازه ای مثل من است. این مثل خودش است کتابش هم اندازه خودش است. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ‏»، کتاب توست «

الْمُنْزَلُ‏ مِنْ عِنْدِكَ



»، جای این کتاب نزد تو بوده است از محضر تو پایین آمده. «

وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيم



»(زخرف/4)، این کتاب در محضر خدا بوده و خدای متعال این کتاب را فرستاده که دست ما را بگیرد؛ لذا در باب بعضی از آیات قرآن نقل شده وقتی خدای متعال اینها را می فرستاد متعلق به عرش الهی شدند، خدایا ما را به سمت گناهکاران می فرستی؟! فرمود شما بروید یک عده ای مؤمنین بعد از نماز شما را تلاوت می کنند من شما را برای آنها می فرستم. دوستان اهل بیت بعد از نمازهایشان می خوانند، من هر روز با دیده پنهان خودم 70 بار نگاه رحمت آمیز به آنها می کنم و در هر نگاه به آنها خیر می رسانم. شما بروید واسطه فیض شوید. «الْمُنْزَلُ‏ مِنْ عِنْدِكَ»، قرآن از آنجا آمده تا ما را شفاعت کند.

اسکرول به بالا